غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گردی است صبح ازنفس راستین عشق

داغی است مهر از جگر آتشین عشق

۲

قفل درنشاط و سرورست قاف عقل

دندانه کلید بهشت است شین عشق

۳

در چشم آفتاب کشد میل خوشه اش

هر دانه ای که غوطه خورد در زمین عشق

۴

چون گل تمام پرده گوش است آسمان

از اشتیاق زمزمه دلنشین عشق

۵

نزدیک گشته است که چون نار شق شود

این نه صدف ز شوکت در سمین عشق

۶

حسن آنچنان که هست تماشای خود نکرد

آیینه دار حسن نشد تا جبین عشق

۷

صائب هوای گلشن جنت نمی کند

در مغز هر که ریشه کند یاسمین عشق

بازگشت به سروده‌های صائب