غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق

خوابیده تر ز زلف بود راه دور عشق

۲

دست ستیزه در کمر بیستون کند

درهر سری که هست می تازه زور عشق

۳

از ظلمت وجود که می برد ره برون ؟

گر شمع پیش پای نمی داشت نور عشق

۴

سیری ز شغل عشق ندارند عاشقان

چون آب شور تشنگی افزاست شور عشق

۵

گر جای خار نشتر الماس سر زند

صائب قد نمی کشد ازراه دورعشق

بازگشت به سروده‌های صائب