تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
داغ ناسورست فلس ماهی دریای عشق
شعر دربارهی تاثیرات عمیق عشق بر زندگی و عقل انسانهاست. شاعر به توصیف عشق به عنوان نیرویی توفانی و شدید میپردازد که میتواند آرامش را بر هم زند و قلبها را مجروح کند. او اشاره میکند که با وجود زخمهای ناشی از عشق، زیبایی و شیرینی آن همیشه در خاطر باقی میماند. عشق به چشمهای بینای انسان، روشنایی میبخشد و در عین حال، عقل را در آشفتگی میاندازد. شاعر بیان میکند که حتی در لحظات وصال و جدایی، دلها در اضطراب باقی میمانند و هیچگاه نمیتوانند از تاثیرات عمیق عشق رهایی یابند. این عشق، پیچیدگیهای خاص خود را دارد که تنها عاقلانی که به آن دست یافتهاند، میتوانند واقعیتهای آن را درک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق
داغ ناسورست فلس ماهی دریای عشق
پرده گوش فلک گردید شق از کهکشان
نیست هر نازکدلی را طاقت غوغای عشق
نور عقلی کز فروغش چشم عالم روشن است
پرده خواب است پیش دیده بینای عشق
سینه صافان سبز می سازند حرف خصم را
زنگ را طوطی کند آینه سیمای عشق
جای حیرت نیست گر شد سینه ما چاک چاک
شیشه را چون نار خندان می کند صهبای عشق
پیش چشم هر که چون مجنون غبار عقل نیست
خیمه لیلی است داغ لاله صحرای عشق
پرده ناموس زیبنده است بر بالای عقل
تن به هر تشریف ناقص کی دهد بالای عشق؟
در سر شوریده ما عقل سودا می شود
می کند عنبر کف بی مغز را دریای عشق
دست خود بوسید هر کس دامن پاکان گرفت
شد زلیخا رفته رفته یوسف از سودای عشق
در وصال و هجر صائب اضطراب دل یکی است
هیچ جا لنگر نمی گیرد به خود دریای عشق