می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
سبحه داران چون برون آیند ازبازار عشق؟
این شعر به بررسی عمق و پیچیدگی عشق میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک گره یا راز کهنه یاد میکند که مخاطب را به تفکر و تعمق در معنای آن وامیدارد. بوی عشق که به آسمانها رسیده است، و چالشهای درک و ابراز آن، نشاندهنده دشواریهای تجربه عاشقی است. وجود عشق در دل هر ذره و عدم توانایی در بروز کامل احساسات، همراه با تصاویر زیبای طبیعی، نشان میدهد که عشق هماهنگ با زیباییهای جهان و زندگی است. در نهایت، شاعر سوالاتی را مطرح میکند که چرا این داستان و احساسات عاشقانه باید بیان نشود، و به اهمیت سخن گفتن از عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می نماید صد گره را یک گره زنار عشق
سبحه داران چون برون آیند ازبازار عشق؟
بوی این می آسمانها را به دور انداخته است
کیست تابرلب گذارد ساغر سرشار عشق؟
تخم راز عشق را در خاک کردن مشکل است
چون شرر از سنگ بیرون می جهد اسرار عشق
در سر هرذره ای اینجا هوای دیگرست
اختر ثابت ندارد چرخ خوش پرگار عشق
عشق ظاهر ساختن معشوق را کامل کند
ورنه عاشق رانباشد صرفه دراظهار عشق
لاله خورشید بی تقریب می سوزد نفس
سر فرو نارد به هر گل گوشه دستار عشق
می خورد ازسایه بال هما طبل گریز
برسر هرکس که افتد سایه دیوار عشق
چون توانم ازگل بی خار او دفتر گشود؟
می زند پهلو به مژگان غزالان خار عشق
شوق موسی نخل ایمن رابه حرف آورده بود
خامه صائب چرا بندد لب ازگفتار عشق؟