ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف
این شعر درباره زیبایی و تاثیر کلام یک معشوق است. شاعر به توصیف تأثیر عمیق حرفهای معشوق بر دل و عقل میپردازد و میگوید که هر سخن او مانند نامهای گرانبهاست. همچنین اشاره میکند که شادابی لبهای معشوق به دلیل حجابش است و حجم کمی از عقل توانایی درک زیباییهای او را دارد. شاعر میگوید در زیبایی و جذابیت معشوق هیچ کس به پای او نمیرسد و در نهایت به این نتیجه میرسد که سکوت و خاموشی در برابر وارستگی عشق درستتر از گفتن کلمات بیمعناست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف
شوید غبار عقل زدل چون شراب حرف
غیر ازدهان تنگ سخن آفرین تو
درنقطه کس ندیده نهان یک کتاب حرف
هر حرفی ازدهان تو پیچیده نامه ای است
از بس خورد زتنگی جا هیچ وتاب حرف
شادابی لب تو از آن است کز حجاب
درلعل آتشین تو می گردد آب حرف
گر هوش کوتهی نکند می توان شنید
ازچشمهای شوخ تودر عین خواب حرف
در خوبی تو نیست کسی راسخن،ولی
دارد خط عذار تو باآفتاب حرف
در خامشان شراب سرایت نمی کند
مستی دهد زیاده ز جام شراب حرف
صائب ره صواب خموشی است یکقلم
ورنه بود میان خطا وصواب حرف