زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
گره چگونه شود باز از زبان صدف؟
در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش سخن و هنر بیان اشاره میکند. او به زبان صدف تمثیلی پرداخته که مانند صدفی، گوهری گرانبها یعنی کلام ارزشمند را در دل خود نگه میدارد. شاعر با حسرت به بیان میآورد که مانند صدف، کلامش قدر و ارزشش از بین رفته و هیچ چیز مانند گذشته گرانبها نیست. او همچنین به ناامیدی از زمانه و کمبود معانی عمیق در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که در چنین دنیایی، نباید انتظاری از زندگی داشت. در نهایت، شاعر به قدرت بیان خود و تأثیر آن بر دیگران اشاره میکند و میگوید که فقط با قلم خود میتواند زیبایی و ارزش را به تصویر بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زده است شرم لبت مهر بردهان صدف
گره چگونه شود باز از زبان صدف؟
ز حسرت گهر آبدار گفتارت
گهر چو آب ،روان گردد ازدهان صدف
به انتقام، گهر ازدهن فرو ریزم
نهند برجگرم تیغ اگر بسان صدف
ز اهل فیض چنان روزگار خالی شد
که چون حباب ندارد گهر میان صدف
مکن ذخیره اگر زندگی هوس داری
که رفت برسر این نقد جان صدف
به پیش بحر دهن وانکرده، جا دارد
سحاب اگر ز گهر پر کند دهان صدف
سرشک گرم که در جان بحر آتش زد؟
که آب شد ز تب گرم استخوان صدف
بغیر کلک تو صائب کدام ابر بهار
گهر فشاندبه این رنگ دربیان صدف؟