ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
هنوز از پر طوطی نگشته شکر صاف
این شعر به توصیف زیباییها و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر از ظرافت حسی و تأثیر عشق بر دل خودش صحبت میکند و به توصیف معشوقی میپردازد که جمالش باعث جاذبه و شگفتی همگان است. او به کنایه به سنگینی دل و غمهای درونی اشاره میکند و میگوید که حتی دل سنگی نیز اگر عشق را ببیند، نرم خواهد شد. همچنین به زیباییهای طبیعت و خاصیت آینه و آب اشاره میکند و میگوید که دل باید پاک و صاف باشد تا به درستی عشق را درک کند. در پایان، شاعر به ناامیدیهای خود اشاره میکند و بر ضرورت تلاش برای برقراری صلح و آرامش در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز خط سبز شود بیش لعل دلبر صاف
هنوز از پر طوطی نگشته شکر صاف
عجب که حسن گذارد اثر ز من باقی
که می کنم به کتان ماهتاب انور صاف
دل تو نیست پذیرای آه من، ورنه
ز سنگ می جهد این ناوک سبکپر صاف
نزاکت تو کند ثفل از نبات برون
وگرنه کرده ام این قند را مکرر صاف
چو آب خضر ز خط غوطه در سیاهی زد
رخی که بود چو آیینه سکندر صاف
قدم برون منه از حد خود که می گردد
ز آرمیدگی خویش آب گوهر صاف
مکن ز تیرگی بخت شکوه چون خامان
که در حمایت خاکسترست اخگر صاف
خوشم چو نافه خونین جگر به خرقه فقر
که می شود ز نمد به شراب احمر صاف
اگر به آینه دل صاف می کند زنگی
امید هست شود چرخ با هنرور صاف
ز آب، آینه تار تیره تر گردد
کجا ز باده شود خاطر مکدر صاف ؟
ز دل به جام هلالی برآر ریشه غم
که صیقل آینه را می کند ز جوهر صاف
کنند آینه وآب صلح اگر با هم
به خضر نیز شود سینه سکندر صاف
ز خاکمال حوادث متاب رو صائب
که از غبار یتیمی است آب گوهر صاف