گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف
این شعر دربارهی زیبایی و ارزشمندی گوهر (دریاچه) و دشواریهای زندگی انسانهاست. شاعر با تشبیه گوهر به اشک و صدف به زندگی، به این نکته اشاره میکند که زیبایی و ارزشهای واقعی نمیتوانند همیشه پنهان بمانند و در نهایت خود را نشان میدهند. همچنین بیانگر این است که نشانههای پریشانی و ناکامی در زندگی میتوانند به زخمهای عاطفی منجر شوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که رحمت و زیبایی در زندگی ممکن است از راههای غیرمنتظره به دست آید و نگهداری از رازها و احساسات عمیق به حفظ زیباییها کمک میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف
سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف
نیست ممکن پاک گوهر برزمین ماند مدام
زیب گوش دلبران شد اشک غلطان صدف
بگذر ازدریوزه گوهر که گردد عاقبت
لب گشودن باعث زخم نمایان صدف
تا چرا لب پیش ابر از تنگدستی باز کرد
ازدهن یک یک برآوردند دندان صدف
دل چو روشن شد چراغ عاریت درکار نیست
شمع کافوری است گوهر درشبستان صدف
از فرو خوردن سر شکم از اثر شد کامیاب
اشک نیسان را گهر گرداند زندان صدف
در وطن تن ده به ناکامی که نتوان پاک کرد
ازگهر گرد یتیمی را به دامان صدف
آیه رحمت زابر گوهرافشان، می شود
نازل ازراه دهان پاک، درشان صدف
مهر خاموشی سپرداری کند اسرار را
بستن لب ازگهر باشد نگهبان صدف
خاطر خرم نگردد جمع صائب با گهر
کز تهیدستی بود لبهای خندان صدف