صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
گریه ها از آب گوهر درگلو دارد صدف
در این شعر، شاعر به توصیف صدف و نگهداری گوهر درون آن میپردازد. صدف با وجود تلخی و چالشهای زندگی، همچنان رازدار و محافظ گوهر خود است. او بیان میکند که رزق و روزی از جایی غیرقابل مشاهده به انسان میرسد و تنها به تقوا و انتظار فرد بستگی دارد. شاعر به هنری که درون صدف نهفته است اشاره میکند و بیان میکند که حتی در برابر مشکلات نیز نباید از حقایق و زیباییهای درون خود غافل شد. در نهایت، شاعر بر اهمیت حفظ آبرو و مراقبت از گوهر درون تأکید میکند و به جستجوی شیرینی و زیبایی در دریاهای تلخ زندگی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
گریه ها از آب گوهر درگلو دارد صدف
رزق ارباب توکل می رسد از خوان غیب
نیست از دریا اگر آبی به جو دارد صدف
سد راه رزق گردددچون هنر کامل شود
استخوان از گوهر خود در گلو دارد صدف
نیست کارش خوانمایی پیش دریا چون حباب
گرچه مغزی همچو گوهر درکدو دارد صدف
می کشد خجلت همان ازدامن پاک محیط
گرچه از آب گهر دایم وضو دارد صدف
از رفوی سینه مطلب نیست جز حفظ گهر
رفت چون گوهر چه پروای رفو دارد صدف
در حضور تلخرویان لب نمی باید گشود
به که پیش بحر پاس آبرو دارد صدف
تنگ چشمی بین که بر خوان محیط بیکران
هردودست خود زخست برگلو دارد صدف
صد یتیم بی پدر رادرکنار مرحمت
با وجود خشک مغزی تازه رو دارد صدف
از هنر درکار می افتد هنرور راشکست
سنگها از گوهر خود در سبو دارد صدف
با وجود پاکی گوهر، درین دریای قدس
از خجالت هردودست خود به رو دارد صدف
در طلب سستی مکن صائب که در دریای تلخ
آب شیرین درقدح ازجستجو دارد صدف