منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
به خاک پای قناعت ز توتیا قانع
این شعر به تمایلات و قناعت انسان در زندگی اشاره دارد. شاعر به تشریح این نکته میپردازد که انسان باید به چیزهای ساده و کوچک اکتفا کند و از تمایلات بزرگ و افراطی پرهیز کند. او به استفاده از قناعت در زندگی، عدم وابستگی به ثروت و شهرت میپردازد و بر اهمیت نگاه به عاقبت کارها تاکید میکند. همچنین اشارهای به خطرات ناشی از خشم و حسادت دارد و بر این نکته تاکید میکند که انسان باید با صداقت و حقیقت پیش برود. در نهایت، شاعر به فضیلتهای شهادت و ایستادگی در برابر ظلم اشاره میکند و از افرادی میگوید که در شرایط سخت به ارزشهای راستین پایبندند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
به خاک پای قناعت ز توتیا قانع
ازان شده است به چشم جهانیان شیرین
که ازلباس، شکر شد به بوریا قانع
زمال خویش به احسان تمتعی بردار
مشو ز گنج به نامی چو اژدها قانع
به دامن عرق انفعال دست زنید
به عذر خشک مگردید از خطا قانع
همیشه راه به آب بقا نمی افتد
مشو به دیدن ازان لعل جانفزا قانع
خطر زچشم بد چه ندارد آن رهرو
که شد به راستی خویش از عصا قانع
(نظر به عاقبت کارکن قدم بردار
مشو ز دیده بینا به پیش پا قانع)
ز لاله زار شهادت گلی بچین صائب
به بوی خون مشو ازخاک کربلا قانع