غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۳۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع

به خاک پای قناعت ز توتیا قانع

۲

ازان شده است به چشم جهانیان شیرین

که ازلباس، شکر شد به بوریا قانع

۳

زمال خویش به احسان تمتعی بردار

مشو ز گنج به نامی چو اژدها قانع

۴

به دامن عرق انفعال دست زنید

به عذر خشک مگردید از خطا قانع

۵

همیشه راه به آب بقا نمی افتد

مشو به دیدن ازان لعل جانفزا قانع

۶

خطر زچشم بد چه ندارد آن رهرو

که شد به راستی خویش از عصا قانع

۷

(نظر به عاقبت کارکن قدم بردار

مشو ز دیده بینا به پیش پا قانع)

۸

ز لاله زار شهادت گلی بچین صائب

به بوی خون مشو ازخاک کربلا قانع

بازگشت به سروده‌های صائب