ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
به دست شعله بود اختیار گریه شمع
این شعر به بیان احساسات عمیق و درد عاشقانه میپردازد. شاعر به حالت دلسوزان و تأثیر عشق بر روح و جسم خود اشاره میکند. او از شعله شمع به عنوان نمادی از عشق و درد رنج میبرد و گریه شمع را نشانهای از اندوه و فراق میداند. همچنین اشاره میکند که حتی اگر دور از معشوق باشد، نمیتواند درد و رنج خود را فراموش کند و همچنان به او فکر میکند. شاعر از خطراتی که میتواند ناشی از این عشق باشد، هشدار میدهد و به نوعی تعارض میان شادی و غم در این احساسات اشاره میکند. در نهایت، گریه شمع به عنوان نماد یک عشق سوزان و دائمی تصویر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع
به دست شعله بود اختیار گریه شمع
ز خاک سوخته پروانه را برانگیزد
بنفشه وار، هوای بهار گریه شمع
بیا که تا تو چو گل رفته ای ز بزم برون
ز هم نمی گسلد پود وتار گریه شمع
اگر چه دورم ازان بزم، می توانم داد
حساب خنده گل با شمار گریه شمع
خبر نداشتم از شعله های بی زنهار
به آب راند مرا جویبار گریه شمع
چه شود ازین که بلندست دامن فانوس؟
چو هیچ وقت نیامد به کار گریه شمع
حذر زگریه آتش عنان صائب کن
که نیست گریه او در شمار گریه شمع