ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
ز راستی مژه اشکبار دارد شمع
این شعر به تمثیل شمع و پروانه میپردازد و احساسات عمیق عاشقانه و غم را به تصویر میکشد. شمع نماد عشق و اشتیاق است که در تاریکی شب به روشنایی میفروزد، اما به طور همزمان دچار درد و رنج نیز هست. شمع به انتظار وصال پروانه ایستاده و با وجود غوطهوری در آتش عشق و نگرانی از آینده، هنوز هم درگیر زیبایی و حسرت است. در حالی که شمع قطرات اشک خود را مانند زنده دلی میسازد، نه تنها از غم و تنهایی خود غافل نیست بلکه به یاد زیباییهای گذشته و عشقش همواره گریه میکند. این شعر به عمیقترین احساسات انسانی مانند عشق، خجالت، غم و امید میپردازد و تنهایی و رنجی که عشق به همراه دارد را به خوبی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز روشنی جگر داغدار دارد شمع
ز راستی مژه اشکبار دارد شمع
چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید
خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع
تمام شب به امید وصال پروانه
ستاده بر سر پا انتظار دارد شمع
ز هم نمی گسلد آب چشم زنده دلان
که رشته از رگ ابر بهار دارد شمع
همیشه غوطه زند درمیان آتش و آب
که زندگانی ناپایدار داردشمع
ز حال عاشق سرگشته حسن غافل نیست
ز اهل بزم به پروانه کارداردشمع
چو سود ازین که برآمد ز جامه فانوس؟
همان ز شرم و حیا پرده دار داردشمع
ز تیره روزی پروانه غافل افتاده است
اگر چه دیده شب زنده دار دارد شمع
ز بخت تیره ندارند شکوه زنده دلان
حضور در دل شبهای تار دارد شمع
ز شوق عالم بالا همیشه گریان است
اگر چه درلگن زر قراردارد شمع
نظر به رشته اشکم رهی است خوابیده
اگر چه گریه بی اختیار دارد شمع
نبیند زنده دلان از مآل خود غافل
زآب چشم خود آیینه دار دارد شمع
نشان زنده دلی چشم تربود صائب
دگر بغیر گرستن چه کار دارد شمع؟