گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع
این شعر به زیبایی و پیچیدگی رابطهی عشق و محبت اشاره دارد. شاعر به نوعی به پروانه و شمع تشبیه میکند و بیان میکند که پروانه همواره در جستجوی آرامش است، اما هیچگاه نمیتواند آن را پیدا کند. عشق، با وجود زیبایی و جذابیتش، میتواند باعث سوختن و رنج برای عاشق شود. همچنین، بیان شده است که حتی در جمعها و مجالس، شاید دلهای عاشق احساس تنهایی و درد کنند. در این میان، شعلهی شمع نمادی از عشق و زیبایی است که در عین حال میتواند باعث آسیب و سوختن گردد. در نهایت، شاعر به نوعی از سختیهای عشق و تنهاییهای عاشق سخن میگوید و از یاری و همدردی در این مسیر سخن به میان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه صاحب نظرانند تماشایی شمع
بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع
هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام
هر شراری که جهد از دل شیدایی شمع
هرچند در خاطر پروانه عاشق مصور گردد
می توان دید در آیینه بینایی شمع
جوهر عشق ز پیشانی عاشق گویاست
نشود سوختگی سرمه گویایی شمع
عشق روزی که قرار از دل پروانه ربود
رعشه افتاد به سرپنچه گیرایی شمع
دل چو روشن شود از عشق ،زبان کند شود
تا دم صبح بود جلوه رعنایی شمع
خط به آن چهره روشن چه تواند کردن؟
شب تاریک بود سرمه بینایی شمع
عشق درپرده ناموس نهفتم، غافل
که ز فانوس بود جامه رسوایی شمع
یارب این بزم چه بزم است که از گریه وآه
غم پروانه ندارد سر سودایی شمع
تادرین انجمن از سوختنی هست نشان
پابه دامن نکشد جلوه هر جایی شمع
کثرت خلق به توحید چه نقصان دارد؟
چه خلل می رسد از رشته به یکتایی شمع؟
می کند گریه و همدرد ندارد،صائب
جای رحم است درین بزم به تنهایی شمع