غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مکن با خاکساران سرکشی در روزگار خط

که می پیچد بساط حسن را برهم غبار خط

۲

برات آسمانی باز گردیدن نمی داند

به آب تیغ هیهات است بنشیند غبار خط

۳

نباشد سرفرازی یک دم افزون شعله خس را

منه زنهار دل بر دولت ناپایدار خط

۴

تبسم می کنی چون برق بی پروا، نمی دانی

که دارد گریه ها در آستین ابر بهار خط

۵

مکن استادگی زین بیش در تعبیر احوالم

که آمد آفتابت بر لب بام از غبار خط

۶

اثر بسیار می باشد دعای دامن شب را

به حسن امیدها دارد دلم در روزگار خط

۷

ترا گر شسته رویان زنگ می شویند از خاطر

مرا زنگار از دل می زداید سبزه دار خط

۸

شب کوته به خورشید درخشان زود پیوندد

به چشم من زیاد از زلف باشد اعتبار خط

۹

به روز ما چه می کردند این سنگین دلان صائب

اگر می داشت چون زلف امتدادی روزگار خط

بازگشت به سروده‌های صائب