هر که خموش از شکایت است زبانش
حلقه ذکر خفی است مهر دهانش
این شعر به بیان احساسات عمیق و رازآلود شاعر درباره عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به خموشی و سکوت در برابر شکایتها اشاره میکند و به قدرت زبان و گفتار میپردازد. او عشق را به بهاری تشبیه میکند که در آن زیبایی و زوال وجود دارد. در ادامه، نگرانیهای وجودی و عشق دست نیافتنی را تصویر میکند، با تصاویری از گل و خورشید. موثر بودن عشق و زیبایی در روح و دل انسان نیز در بیتهای مختلف نمایان است، جایی که عاشق با غم عشق خود دست و پنجه نرم میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و آرزوی وصال میرسد و آن را با تصاویری زیبا و عمیق از عشق و احساسات درهم میآمیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که خموش از شکایت است زبانش
حلقه ذکر خفی است مهر دهانش
وقت کسی خوش درین ریاض که باشد
چون گل رعنا یکی بهار و خزانش
دست ز خوان سپهر سفله نگه دار
کز لب گورست خشکتر لب نانش
زود سر سبز خود کند علف تیغ
هرکه نگردد حریف تیغ زبانش
روی تو آیینه ای بود که چو خورشید
هم ز فروغ خودست آینه دانش
بس که لطف اوفتاده آن تن سیمین
خار به پیراهن است از رگ جانش
نقش پذیری شود زلوح دلش محو
دیده آیینه ای که شد نگرانش
نرم نگردد به آفتاب قیامت
بس که فتاده است سخت پشت کمانش
آه چه سازم که نیست جز الف آه
قسمت من از وصال موی میانش
چون صدف ازآب گوهرست لبالب
دیده من از رخ ستاره فشانش
پیش کریمان غیور لب نگشاید
صائب اگر پر گهر کنند دهانش