غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می ز شرم لب می آشامش

عرق شرم گشت درجامش

۲

خال دلکشترست یا زلفش ؟

دانه گیراترست یا دامش ؟

۳

در دل آفتاب،خون ز شفق

می کند بوسه لب بامش

۴

من که بودم ز پسته یکدل تر

دو دلم کرد چشم بادامش

۵

آن که روزم چو پشت آینه کرد

می توان دید رو دراندامش

۶

عشق خونخوار خلوتی دارد

که بود چشم شیر گلجامش

۷

می توان خواند همچو آب روان

ازعقیق سرشک من نامش

۸

می کند وحشت از جهان ،صائب

دل هر کس که می شود رامش

بازگشت به سروده‌های صائب