غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شده است از شوق تیغ جان ستانش

وبال خضر، عمر جاودانش

۲

به جای نافه دل بر خاک ریزد

ز زلف و کاکل عنبرفشانش

۳

غبار آلوده گرد کسادی است

نسیم پیرهن در کاروانش

۴

چه باغ است این که دلها را کند آب

ز پشت در صدای باغبانش

۵

ز حیرت آنقدر فرصت ندارم

که درد خود کنم خاطرنشانش

۶

چنان ناسازگارست آن جفا جوی

که نتوان ساخت پیغام از زبانش

۷

ندارد برگ سبزی رنگ، صائب

با این سامان ز باغ و بوستانش

بازگشت به سروده‌های صائب