سری را که بالین شود آستانش
بود بخت بیدار خواب گرانش
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبهای میپردازد که از وجود یک معشوق متجلی میشود. او به نازکی و لطافت معشوق اشاره میکند و از تاثیری که این زیبایی بر دل و جان او میگذارد، میگوید. شاعر اشاره میکند که محبت و عشق از دل معشوق سرچشمه میگیرد و میتواند جهان را تحت تاثیر قرار دهد. همچنین، به تضاد میان زیبایی معشوق و سختیهایی که شاعر در زندگی خود متحمل شدهاست، اشاره میکند و از ناامیدی و افسردگی ناشی از دوری از آن محبوب گله میکند. در نهایت، با تصاویری شاعرانه و نظاممند، زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر زندگی شاعر را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سری را که بالین شود آستانش
بود بخت بیدار خواب گرانش
فتاده است کارم به خونریز طفلی
که گلگون شود اسب نی زیر رانش
رسانده است ناسازگاری به جایی
که نتوان سخن ساختن از زبانش
ز دل پاک سازد بساط جهان را
نسیمی که برخیزد از بوستانش
شکوه جمالش رسیده است جایی
که خواب بهاران کند پاسبانش
به نازک میانی است کارم که دیدن
کند کار آتش به موی میانش
ز می جان کند درتن می پرستان
لب جام تا بوسه زد بردهانش
گرفتم که افتد گذارش به خاکم
که راهست دستی که گیرد عنانش ؟
سپندی که از روی گرم تو سوزد
شود سرمه درکام، آه و فغانش
نمانده است سامان پرواز دل را
رباید مگر بیخودی ازمیانش
حجاب است مهر دهان هنرور
ز جوهر بود تیغ،بند زبانش
چه فارغ ز چرخ است آزاد طبعی
که از همت خود بود آسمانش
میندیش از چین ابروی گردون
که نرم است بسیار پشت کمانش
نشد مهربان ازدعای دل شب
کجا خط به صائب کند مهربانش ؟