غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۸۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نریزد اگر آب لطف از جمالش

بسوزد دو عالم ز برق جلالش

۲

مه نو به ناخن زمین می خراشد

ز شرم دوابروی همچون هلالش

۳

کشیده است سر در گریبان سوزن

دم عیسی از شرم لطف مقالش

۴

ز معموره لامکان گرد خیزد

چو درخانه رم نشیند غزالش

۵

سپندی که ازآتش او گریزد

به صد چشم، مجمر بگرید به حالش

بازگشت به سروده‌های صائب