شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
این شعر درباره زیبایی و جلال محبوبی است که دل شاعر را تسخیر کرده است. شاعر از جذابیت و نور جمال محبوبش صحبت میکند و میگوید که این زیبایی قدرتمند است. او اشاره میکند که دلش همچون موری در برابر این زیبایی، جرات پرواز پیدا کرده و در پی دستیابی به آن است. همچنین، شاعر به یاد ماندنی بودن محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی بحث و گفتگویی در مورد او در جامعه وجود دارد. در نهایت، شاعر به ارتباط هنر و سخن نیز اشاره میکند و میگوید که وقتی قلم او به نوشتن میپردازد، عطر گل و زیبایی رخ مینماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
چون مور، دل خام طمع بال برآورد
تا شد زته زلف عیان دانه خالش
خط بر سر رعنایی شمشاد کشیده است
هر چند که بیش از الفی نیست نهالش
چون آینه آن کس که ز صاحب نظران شد
درکوچه و بازار بود صحبت حالش
در پوست نگنجد گل از اندیشه شادی
غافل که شکرخند بود صبح زوالش
رنگین سخن آن به که بسازد به خموشی
طاوس همان به که نبیند پروبالش
چون بر سر گفتار رود خامه صائب
دیوانه شود بوی گل از لطف مقالش