آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
از خون جگر سوختگان است شرابش
این شعر به زیبایی و جذابیت یک دختر اشاره دارد که به مانند لالهای زیبا و داغدار است. او از درد و رنج عاشقانی که دلشان شکسته، و از شراب عشق سخن میگوید. بیهوشی او ناشی از جستجوی دل و عشق است و چشمانش به اندازه مژگانش فریبنده و خوابآور است. او در ابیت بعدی به وصف حسن و زیبایی دختر اشاره دارد که در کمال لطافت و دلربایی به بازار میآید. در نهایت، شعر به توصیف درون و زیبایی چشمان او میپردازد که مانند بادهای روشن و صاف و آماده برای کشف عشق و شعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
از خون جگر سوختگان است شرابش
بیهوشیش از کاوش دل باز ندارد
چشمی که بود شوخ چو مژگان رگ خوابش
این لنگر تمکین که به خود حسن سپرده است
مشکل که کند حلقه خط پا به رکابش
از خانه به بازار صبوحی زده آید
حسنی که زآیینه بود عالم آبش
چشمی که شود صیقلی باده روشن
از خشت سر خم بود آماده کتابش