فارغ ز تمنای جهان گذران باش
بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش
این شعر دعوت به بینیازی و آزادگی از وابستگیهای دنیا دارد. شاعر توصیه میکند که از نگرانیهایی که انسان را به حیرت میاندازند فاصله بگیریم و humildity را پیشه کنیم. اشاره به تواضع مسیح دارد و میگوید که باید مانند او به اوج برویم بدون اینکه خود را بالاتر از دیگران بدانیم. همچنین، به شناخت زمان و آمادگی برای تغییرات زندگی اشاره میشود، به ویژه اینکه باید قبل از سپری شدن عمر آمادهپرواز باشیم. شاعر به محرم اسرار بودن و حفظ رازها تأکید میکند و میگوید که چشم گوش به رازها دارد. او همچنین به اهمیت پاکی و صداقت اشاره میکند و میفرماید که باید مانند گوهری در دریا ماندگار باشیم. در عین حال، بر رعایت عدالت تأکید کرده و میگوید که نباید به داشتن مقام و قدرت فخرفروشی کنیم. در نهایت، اشاره میکند که ارزش انسانها بر اساس کردارشان تعیین میشود، نه به زبان و گفتارشان.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فارغ ز تمنای جهان گذران باش
بی داعیه چون دیده حیرت زدگان باش
از راه تواضع به فلک رفت مسیحا
باذره تنزل کن و خورشید مکان باش
زان پیش که ایام بهاران بسر آید
آماده پرواز چو اوراق خزان باش
در حقه سربسته گذارند گهر را
خاموش نشین، محرم اسرار نهان باش
آیینه خورشید شود دیده بیدار
چون شبنم گل تادم آخر نگران باش
شد مخزن گوهر صدف از پاک دهانی
یک چند درین بحر تو هم پاک دهان باش
سررشته میزان عدالت مده از دست
زنهار که با هرکه گران است گران باش
جایی که به کردار بود قیمت مردم
صائب که ترا گفت که چون تیغ،زبان باش ؟