سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
در پای خم ز دست ندادم سبوی خویش
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و درونی خود سخن میگوید. او به خاطر آبروی خود و حفظ آن تلاش میکند و به این نکته اشاره دارد که آبروی از دست رفته دیگر به دست نخواهد آمد. شاعر احساس میکند که زندگی کوتاه و گذراست و مانند گل، در تلاش است تا با آثار خود رنگ و بوی خاصی به دنیا ببخشد. او همچنین از سختیهای زمانه و دردهای ناشی از گفتگوهای حق که او را آزار میدهد، صحبت میکند. در نهایت، شاعر از اینکه نتوانسته است نشانی از وجود خود در دنیا بیابد، ابراز ناامیدی میکند و تلاشهایش برای شناخت خود را بینتیجه میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیرآب در محیط شدم ز آبروی خویش
در پای خم ز دست ندادم سبوی خویش
در حفظ آبرو ز گهر باش سختتر
کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
خاک مراد خلق شود آستانهاش
هر کس که بگذرد ز سَر آرزوی خویش
از نوبهار عمر وفایی نیافتم
چون گل مگر گلاب کنم رنگ و بوی خویش
از مهلت زمانهٔ دون در کشاکشم
ترسم مرا سپهر برآرد به خوی خویش
دایم ز گفتگوی حق، آزار میکشم
درماندهام چون عنبر سارا به بوی خویش
صائب نشان به عالم خویشم نمیدهند
چندان که می کنم ز کسان جستجوی خویش