رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
در وقت احتیاج بگیرد گلوی خویش
این شعر به تبیین هویت و جایگاه انسانی میپردازد. رستم نماد قدرت و اراده است که در زمان نیاز به خود بازمیگردد. شاعر با استفاده از نماد آب، به اهمیت آبرو و افتخار انسان اشاره میکند و میگوید که انسان باید از خود مراقبت کند تا دچار نابودی نشود. همچنین از تأمل در زندگی و خودآگاهی سخن میگوید و به نقش آرزوها و امیدها در زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زودگذر بودن زمان و نیاز به قدر دانستن لحظات و شادمانی در زندگی تأکید داشته و به عدم وابستگی به چیزهای مادی و زودگذر میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رستم کسی بود که برآید به خوی خویش
در وقت احتیاج بگیرد گلوی خویش
آبی است آبرو که نیاید به جوی باز
از تشنگی بسوز ومریز آبروی خویش
هرکس که همچو صبح نفس راشمرده زد
پرنور کرد عالمی ازگفتگوی خویش
بیدار شو به چشم تأمل نظاره کن
هر صبحدم درآینه حشر روی خویش
صرصر به گرد من نرسد درگذشتگی
دلبستگی چو غنچه ندارم به بوی خویش
زین بیش بحر را نتوان انتظار داد
چون سنگ می زنیم به قلب سبوی خویش
فردا چو برق از آتش سوزان گذر کند
امروز هرکه بگذرد از آرزوی خویش
صائب نصیب دشمن خونخوار ماشود
طرفی که بسته ایم ز جام و سبوی خویش