غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش

آسوده از کشاکش خلقم ز زور خویش

۲

از آفتاب اگر به سرم تاج زر نهند

سر درنیاورم به فلک ازغرور خویش

۳

چون کرم شبچراغ،زراندودآتشم

مستغنی ازستاره و ماهم زنورخویش

۴

حیرات مرا به عالم وحدت کشیده است

نتوان زمن گرفت به کثرت حضور خویش

۵

سیلاب با تلاطم دریا چه می کند؟

پروای شور حشر ندارم ز شور خویش

۶

نه تاب وصل دارد و نه طاقت فراق

درمانده ام به دست دل ناصبور خویش

۷

صائب مرا به عالم بالا دلیل شد

در زیر بار منتم از فکر دور خویش

بازگشت به سروده‌های صائب