همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
آسوده از کشاکش خلقم ز زور خویش
این شعر احساسات عمیق و قدرت درونی شاعر را به تصویر میکشد. شاعر به طور سمبلیک خود را به یک کمان سخت تشبیه میکند که از سختیها و چالشهای زندگی بینیاز است. او اشاره میکند که حتی اگر به او تاجی از طلا دهند، به خاطر غرور خود، سر را بالا نمیکند. شاعر مانند کرم شبتاب از نور درون خود راضی است و بینیاز از دیگر نورهاست. احساس حیرت و تجلی وحدت نیز به او دست داده و او را از کثرت دور کرده است. در نهایت، او در میان عشق و فراق دچار سردرگمی است و به خود مشغول است، بدون اینکه به فکر دیگران باشد. این شعر نشاندهنده قدرت فردی و درونگرایی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش
آسوده از کشاکش خلقم ز زور خویش
از آفتاب اگر به سرم تاج زر نهند
سر درنیاورم به فلک ازغرور خویش
چون کرم شبچراغ،زراندودآتشم
مستغنی ازستاره و ماهم زنورخویش
حیرات مرا به عالم وحدت کشیده است
نتوان زمن گرفت به کثرت حضور خویش
سیلاب با تلاطم دریا چه می کند؟
پروای شور حشر ندارم ز شور خویش
نه تاب وصل دارد و نه طاقت فراق
درمانده ام به دست دل ناصبور خویش
صائب مرا به عالم بالا دلیل شد
در زیر بار منتم از فکر دور خویش