ازآب بازی مژه اشکبار خویش
کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش
این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر درباره درد و دل و عشق میپردازد. شاعر از آب بازی چشمهای پر از اشک خود سخن میگوید و به یادگیری از مشکلات زندگی اشاره میکند. او بهزیبایی به ارزشهای اخلاقی و انسانی میپردازد و از مشکلاتی که زندگی به ارمغان میآورد، مانند از دست دادن ناموس و حیا، سخن میگوید. همچنین، شاعر از زیباییهای طبیعت و تأثیر آنها بر احساسات انسانی یاد میکند و به دوستی و وفاداری اشاره میکند. در نهایت، او هشدار میدهد که نباید از دشمنان و مشکلات غافل شد و باید به دوستان واقعی خود توجه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ازآب بازی مژه اشکبار خویش
کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش
راه سخن به محمل مقصود یافتیم
همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش
ناموس دودمان حیا می رود به باد
چون گل مساز خنده رنگین شعار خویش
خون لاله لاله می چکد از چشم آفتاب
ترکرده ای زشبنم می تا عذار خویش
سنگ غرور بردهن جام جم زنیم
چون بشکنیم ازان لب میگون خمار خویش
سهل است کار دشمن خصم کینه جوی
غافل مشو ز دوستی دوستدار خویش