غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ازآب بازی مژه اشکبار خویش

کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش

۲

راه سخن به محمل مقصود یافتیم

همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش

۳

ناموس دودمان حیا می رود به باد

چون گل مساز خنده رنگین شعار خویش

۴

خون لاله لاله می چکد از چشم آفتاب

ترکرده ای زشبنم می تا عذار خویش

۵

سنگ غرور بردهن جام جم زنیم

چون بشکنیم ازان لب میگون خمار خویش

۶

سهل است کار دشمن خصم کینه جوی

غافل مشو ز دوستی دوستدار خویش

بازگشت به سروده‌های صائب