از خط نگشته سبز لب روح پرورش
ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش
این شعر به توصیف زیباییها و معانی عمیق زندگی میپردازد. شاعر از زیباییهای طبیعی و انسانی سخن میگوید و اشاره میکند که هیچگونه اندوه و یتیمی بر گوهر روح پُرورش نخواهد نشست. او به شگفتیهای جهان و تاثیرات متقابل زیبایی و عواطف اشاره میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی با یکدیگر درهم تنیدهاند. همچنین، از تلاش انسانها برای غلبه بر مشکلات و صبر در برابر سختیها یاد میکند و در نهایت، به پیوندی عمیق بین طبیعت و روحیات انسانی میپردازد. شاعر با تصاویری خیالانگیز و تمثیل، عمق احساسات بشر و زیبایی زندگی را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خط نگشته سبز لب روح پرورش
ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش
ازانفعال ،مشرق پروین شود رخش
گردد ز ساده لوحی اگر مه برابرش
از چشم آفتاب کند جوی خون روان
درزیر زلف جلوه رخسار انورش
رنگی ز بوی پیرهنش نیست باد را
از بس گرفته است قبا تنگ دربرش
گر در خیال تیغ کند غمزه اش گذار
ابریشم بریده شود زلف جوهرش
هر مطربی که درد دلش را فشرده است
سیلاب عقل و هوش بود نغمه ترش
چون نخل پرشکوفه بود هرکه باد ست
بی سکه خرج خاک نشینان شود زرش
چون صبر برشکنجه دام و قفس کند؟
آزاده ای که نقش گران است برپرش
اندیشه شکر شکند نی به ناخنش
موری که کرد خاک قناعت توانگرش
گر در سیاهی سخن آب حیات نیست
سبزست چون همیشه خط روح پرورش ؟
صائب به خنده هر که دهن باز می کند
چون گل به خرج باد رود زود دفترش