در محفل که راه بیابی گران مباش
از حرف سخت بار دل دوستان مباش
این شعر به توصیههایی در ارتباط با رفتار در محافل اجتماعی میپردازد. شاعر به خواننده میگوید که در جمعهای بزرگ، باید از رفتارهای سنگین و مزاحم پرهیز کند و به فکر دلخوشی دیگران باشد. او تاکید میکند که نباید عیب دیگران را فاش کرد و باید با آرامش و سکوت زندگی را گذراند. همچنین، به فرا رسیدن زمانهای سخت و تغییرات طبیعی اشاره میکند و بر لزوم حفظ آرامش و تدبیر در مواجهه با مشکلات تأکید دارد. شاعر به یادگیری از تجربیات و همدردی با دیگران نیز اشاره میکند و در نهایت بر اهمیت عدم غفلت از سردی روابط و ناپایداری آنها تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در محفل که راه بیابی گران مباش
از حرف سخت بار دل دوستان مباش
یاد از حباب گیر طریق نشست و خاست
دربزم چون محیط بزرگان گران مباش
با نیک و بد چوآینه هموار کن سلوک
غماز عیب چون محک امتحان مباش
شرط است پاس نوبت مردم درآسیا
درانجمن چو شمع سراپا زبان مباش
طی کن چو ریگ، طلب رابه خامشی
بیهوده نال چون جرس کاروان مباش
تاابر نوبهار پریشان نگشته است
دستی بلند کن صدف بی دهان مباش
نقش قدم به کعبه رسانید خویش را
پای به خواب رفته این کاروان مباش
یک برگ را برات اقامت نداده اند
غافل ز سردمهری باد خزان مباش
هر چند خرمنت ز ثریا گذشته است
ایمن ز برق حادثه آسمان مباش
درآتش است نعل گل ای خانمان خراب
درفکر جمع خاروخس آشیان مباش
ما وصل گل به نغمه سرایان گذاشتیم
ای باغبان تونیز درین بوستان مباش
صائب غریب وبیکس و دلگیر می شوی
پر در مقام تجربه دوستان مباش