ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
زآرامگاه جان خبری می گرفته باش
در این شعر، شاعر از دل و جان میخواهد که از دنیای دیگران خبر داشته باشد و به آرامش و معنای عمیقتری در زندگی دست یابد. او به دل یادآوری میکند که حتی در وضعیتهای سخت و دردناک، باید به دنبال نشانههایی از عشق و دوستی باشد. شاعر اشاره میکند که خبر از جداییها و دشواریهای زندگی نمیتواند اعتماد کامل به نفس را به همراه داشته باشد و از مخاطب میخواهد که به دنبال اخبار خوب و دلپذیر باشد. او به عشق و پیوندهای انسانی و همچنین به بیاعتباری دشمنان اشاره میکند و تأکید دارد که باید از زیباییها و شادیهای زندگی غافل نشد. نهایتاً، شاعر به یادآوری اهمیت خبرگیری از زندگی و ارتباطات انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
زآرامگاه جان خبری می گرفته باش
تا کی روی چو تیر هوایی به هر طرف؟
گاهی هم از نشان خبری می گرفته باش
درعالم خودی خبر دلپذیر نیست
از خویش رفتگان خبری می گرفته باش
بر پاسبانی سگ نفس اعتماد نیست
ازگله، ای شبان خبری می گرفته باش
از خار راه آبله پایان کوی عشق
ای برق خوش عنان خبری می گرفته باش
از پا شکستگان که به دنبال مانده اند
ای میر کاروان خبری می گرفته باش
این یک دو هفته ای که ترا هست خرده ای
ای گل ز بلبلان خبری می گرفته باش
ای ماه مصر چون به عزیزی رسیده ای
زان پیر ناتوان خبری می گرفته باش
گاهی ز دوستان خود ای نور چشم من
کوری دشمنان خبری می گرفته باش
تا برخوری ز ساغر خورشید سالها
ای ماه ازکتان خبری می گرفته باش
زان کس که مرده نفس روح بخش توست
ای عیسی زمان خبری می گرفته باش
در گرد بی نشان نرسد گرچه جستجو
صائب ازان دهان خبری می گرفته باش