ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
از خویش رفتگان خبری می گرفته باش
در شعر، شاعر از ساقی میخواهد که از حال و احوال دوستان و آشنایانش آگاهی بگیرد. او از احساس دلتنگی و دوری خود صحبت میکند و به ساقی توصیه میکند که گاهی از افرادی که در اطرافش هستند یا از کسانی که از آنها دور است، خبری بگیرد. شاعر به وضعیتی اشاره میکند که با وجود دوری، دل و جانش هنوز به یاد بچهها و بازماندگان است. همچنین به زیبایی و مقام ساقی اشاره میکند و از او میخواهد که از خبرهای دیگران هم باخبر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش
از خویش رفتگان خبری می گرفته باش
رفتیم ما ولی دل و جان ماند پیش تو
از بازماندگان خبری می گرفته باش
ما را کسی به جز تو درین شهر و کوی نیست
گاهی ز بیکسان خبری می گرفته باش
چون تیر کج به راه خطا تا به کی روی ؟
گاهی هم ازنشان خبری می گرفته باش
از خار خشک ما که زمین گیر گشته است
ای برق خوش عنان خبری می گرفته باش
هر چند پایه تو به گردون رسیده است
ای ماه از کتان خبری می گرفته باش