غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۴۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با خلق آشتی کن و با خود به جنگ باش

فیروز جنگِ معرکهٔ نام و ننگ باش

۲

انجام بت‌پرست بود به ز خودپرست

در قید خود مباش و به قید فرنگ باش

۳

خلق وسیع و رزق به یک کس نمی‌دهند

خلق وسیع داری، گو رزق تنگ باش

۴

چون ماهی‌ات مباد ز نرمی فرو برند

در کام خلق، ارهٔ پشت نهنگ باش

۵

بر صلح و جنگ اهلِ جهان اعتماد نیست

چون صلح می‌کنند مهیّای جنگ باش

۶

از چشمه‌سار تیغ بشو دست و روی خویش

در آفتاب زرد خزان لاله‌رنگ باش

۷

گر پشت پا به عالم صورت نمی‌زنی

تا حشر در شکنجهٔ این کفش تنگ باش

۸

صائب هزار بار ترا بیش گفته‌ام

با خلق صلح کل کن و با خود به جنگ باش

بازگشت به سروده‌های صائب