غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۳۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش

زمین پاک طلب کن برای دانه خویش

۲

زبان خویش به دیوار تا توان مالید

قدم برون مگذار از درون خانه خویش

۳

گناه زشتی خود را بر آبگینه منه

مکن چو تنگدلان شکوه از زمانه خویش

۴

دل خراب ز خاک مراد کمتر نیست

بخواه حاجت خود را ز آستانه خویش

۵

درین دو هفته که گل میهمان این چمن است

مباش درپی تعمیر آشیانه خویش

۶

چو زلف ماتمیان در هم است کارجهان

ازین بلای سیه دور دار شانه خویش

۷

کمند گوهر مقصود رشته اشک است

مکن چو شمع قضا گریه شبانه خویش

۸

به نیم جو نخرد خرمن فلک صائب

ز عقده دل خود هر که ساخت دانه خویش

بازگشت به سروده‌های صائب