به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
در این شعر، شاعر به معانی عمیق زندگی و دلمشغولیهای انسانها اشاره میکند. او از کیمیاگری درون میگوید و بر ضرورت جستجوی فضایی پاک و مناسب برای رشد روح و وجود آدمی تأکید میکند. همچنین، او هشدار میدهد که انسان نباید دردی یا کمبودی را به دیگران منتقل کند و به زشتیهای خود بپردازد. شاعر نیز بر اهمیت درخواست حاجت از خدا و اتکا به خود در دورههای سختی تأکید دارد و بر این نکته تأکید میکند که در میان زیباییهای زندگی، نباید غافل شد و باید از اندیشههای منفی دوری کرد. در نهایت، او به جریان زندگی و سردرگمیهای آن اشاره میکند و بر بایستگی در پی یافتن آرامش درونی تأکید میورزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
زمین پاک طلب کن برای دانه خویش
زبان خویش به دیوار تا توان مالید
قدم برون مگذار از درون خانه خویش
گناه زشتی خود را بر آبگینه منه
مکن چو تنگدلان شکوه از زمانه خویش
دل خراب ز خاک مراد کمتر نیست
بخواه حاجت خود را ز آستانه خویش
درین دو هفته که گل میهمان این چمن است
مباش درپی تعمیر آشیانه خویش
چو زلف ماتمیان در هم است کارجهان
ازین بلای سیه دور دار شانه خویش
کمند گوهر مقصود رشته اشک است
مکن چو شمع قضا گریه شبانه خویش
به نیم جو نخرد خرمن فلک صائب
ز عقده دل خود هر که ساخت دانه خویش