مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش
این شعر به بررسی تأثیرات نحوه زندگی و انتخابهای فردی میپردازد. شاعر از خراش دادن دل سنگی یعنی آسیب زدن به خود و آیندهاش سخن میگوید و تأکید میکند که انسان باید مراقب رفتار خود باشد تا گرفتار عواقب زیانبار نگردد. او اشاره میکند که عشق و امید به مانند بهار است و بدون آن زندگی بیثمر است. شاعر با استفاده از تصاویری چون حلاج و مرگ، به ناپایداری زندگی و اهمیت انتخابهای صحیح اشاره میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که انسان باید از دل دنیای سخت با صبر و شجاعت عبور کند و نباید از مشکلات بترسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش
زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست
ز دور بوسه زدن بر دهان تیشه خویش
مرا به دار فنای زمانه چون حلاج
بجز رسن نبود بهره ای ز پیشه خویش
که غیر سبزه خط تو ای بهار امید
رسانده است در آتش به آب، ریشه خویش ؟
به لطف شیشه گر، امید من درست بود
ازان دریغ ندارم زسنگ شیشه خویش
دوام خنده شادی چو غنچه یک دهن است
خوشم به تنگدلی با غم همیشه خویش
چو پیش صرصر مرگ است کوه و کاه یکی
به سنگ خاره چه محکم کنیم ریشه خویش ؟
نمی رسد به غزالان فربه آسیبی
اگر ز پهلوی لاغر کنند بیشه خویش
شدم به خوردن دل قانع از جهان صائب
چو شیر پا نگذارم برون ز بیشه خویش