چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
سرآمدی ز نکویان به زلف و کاکل خویش
در این شعر، شاعر به زیباییهای عشق و احساسات عاشقانه اشاره میکند. او به چمن و سنبل (گلی خوشبو) میپردازد و از زیباییها و جذابیتهای معشوقهاش سخن میگوید. شاعر میگوید که وجود معشوقهاش به او نیاز نیست که از حال او بپرسد؛ اما از او میخواهد که گاهی حال او را بپرسد. او همچنین به حالتی از تسلط بر دشمنان و تحمل سختیها اشاره میکند و بیان میکند که عشق او را به مسیری پرخطر کشانده، اما این سفر با توکل و اعتماد به خود ارزشمند است. در نهایت، شاعر به زیبایی و عظمت عشق اشاره میکند که گویا به او نیرویی میدهد تا در این مسیر قدم بردارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
سرآمدی ز نکویان به زلف و کاکل خویش
اگر چه هست لبت بی نیاز از پرسش
بپرس حال مرا گاهی از تغافل خویش
فتادگی است که پشتش نمی رسد به زمین
به خصم خویش سوارم من ازتحمل خویش
کمینه حکم شهنشاه عشق این حکم است
که گل پیاده رود در رکاب بلبل خویش
چه نعمتی است درین راه پرخطر صائب
که بسته ایم گران، توشه توکل خویش