به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
که در کمین رمیدن نشسته آهویش
در این شعر، شاعر به زیبایی و سحر چشمان معشوقش اشاره میکند و هشدار میدهد که باید با احتیاط به آنها نگاه کرد. معشوق به مانند آهو در حال پنهان شدن است و زیباییاش همچون پلی برای عبور از سختیها. شاعر همچنین از جذابیت و تأثیر عمیق این چشمها میگوید، اینکه چطور میتواند دلها را شکار کند و حتی به زیبایی یک یوسف در مصر اشاره میکند. او به عشق و دلدادگی خود به یک غنچه و اثر شرم آن اشاره کرده و بر دشواریهایی که در راه رسیدن به محبوب وجود دارد، تأکید میکند. در نهایت، شاعر پیشنهاد میکند که از دور تماشای زیبایی معشوق کافی است و نباید به وسوسه دلیرانه نزدیک شدن به او پاسخ داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
که در کمین رمیدن نشسته آهویش
گلی که از عرق شرم نیست شبنم ریز
پلی است آن طرف آب، طاق ابرویش
هزار صید به یک تیر می تواند کشت
فتاده بر سر هم بس که صید درکویش
عزیز مصر چنین یوسفی ندارد یاد
که سنگ خاره شود لعل درترازویش
به غنچه ای سرو کارست عندلیب مرا
که از حیا به گریبان نمی رسد بویش
اگر به گل قدم دیگران فرو رفته است
مرا به سنگ فرو رفته پای درکویش
ز رشک زلف سیاه توخورد چندان خون
که نافه هم به جوانی سفید شد مویش
همان ز موج صفا زنگ می برد از دل
ز خط اگر چه نشسته است گردبر رویش
حریف ناوک مژگان نمی شوی صائب
مکن دلیر تماشای چشم جادویش