مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش
این شعر به تبیین لذت و دردهای زندگی میپردازد. شاعر به ما میگوید که نباید در لذتهای زودگذر غرق شویم، زیرا این لذتها مانند گل و شبنم بیدوام هستند. او به یاد ما میآورد که شادی و غم همواره در کنار هم هستند و جذابیت آنها به یکی بودنشان است. همچنین تأکید میکند که باید با حوادث زندگی به دوراندیشی و شجاعت برخورد کنیم و از رنجها درس بگیریم. شاعر به پیچیدگیهای عشق و غم نیز اشاره میکند و اشاره میکند که شادی در عمق غمها پنهان است. در نهایت، او تأکید میکند که زندگی با داغ و درد همراه است و این امر جزئی از حقیقت زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
که در رکاب نسیم فناست دفتر عیش
ستاره سحری و چراغ صبحدم است
به چشم وقت شناسان فروغ اختر عیش
مده به عیش سبکسیر صحبت غم را
که همچو شبنم گل بی بقاست گوهر عیش
به حسن عافیت غم کجا رسد شادی؟
طرب رسول ملال است و غم پیمبر عیش
چنان که فتنه عالم ز باده می زاید
به صد هزار غم آبستن است مادر عیش
به آفتاب حوادث بساز چون مردان
که همچو میوه خام است سایه پرور عیش
گمان حور و پری داشتم ،ندانستم
که دیو غم بدر آید ز زیر چادر عیش
کجاست گردسپاه غم و غبار ملال؟
که خاکهای جهان را کنیم برسر عیش
گزیده است مرابس که شادی ایام
به چشم حلقه مارست حلقه در عیش
مقیم گوشه غم باش اگر مسلمانی
که دین ضعیف شود در زمین کافر عیش
ز داغ لاله عاشق مدام،معلوم است
که دل سیاه کندصحبت مکرر عیش
جواب آن غزل مولوی است این صائب
زهی خدا که کند مرگ راپیمبر عیش