رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
که من به پای نسیم سحر روم ازخویش
این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که شاعر در معرض احساسات مختلف قرار دارد. او به ضعف خود در برابر طبیعت و وجود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگی و سفر، پل ارتباطی بین خوب و بد است. شاعر از زیبایی و جاذبههای فنا و عشق سخن میگوید و تأکید میکند که هرچند دارای کمبودهایی است، باید از زیباییهای زندگی و احساسات لذت ببرد. همچنین، به زحمتهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و از فقر و غنا بهعنوان دو روی یک سکه یاد میکند. در نهایت، شاعر آهنگ و نالههای ناشی از درد را مطرح میکند و بیان میکند که دردی که از آن میکشد، ناشی از عدم احساس و رابطۀ عمیق نیست. بهطور کلی، شعر به تفکر در مورد وجود، احساسات انسانی و زیباییهای زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
که من به پای نسیم سحر روم ازخویش
شود عیار بد ونیک در سفر ظاهر
یکی است تیر کج و راست تا بود درکیش
عجب که برق فنا گرد من تواند یافت
چنین که جلوه اومی برد مرا از خویش
مشو ز ساقی یاقوت لب به می قانع
مده به مطلب جزئی کریم راتشویش
لب سؤال سزاوار بخیه بیشترست
عبث به خرقه خود بخیه می زند درویش
زکاوش مژه او حلاوتی دارم
که جوی شهد بود درنظر مرا هر نیش
به خوردن دل خود همچو ماه قانع شو
که دربساط فلک نیست رزق بی تشویش
همان ز شرم کرم چهره اش عرق ریزست
کریم اگر دو جهان را دهد به یک درویش
دلم به فقر و غنا ازقرار خویش نگشت
به خشکی وتری آب گهر نشد کم و بیش
عیار ناله صائب مپرس از بیدرد
نمک چه کار کندبادلی که نبود ریش ؟