گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
الف کشد به زمین سرو پیش بالایش
این شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقش میپردازد. او زیبایی چهره محبوبش را با عناصر مختلف طبیعت و عالم مقایسه میکند و عشق عمیقش را به تصویر میکشد. شاعر از نگاه چشم معشوق، لب شکرین او و ماه عالمآرا صحبت میکند و احساساتی همچون شوق و حسرت را به نمایش میگذارد. در نهایت، شاعر از خود میپرسد که چه نیازی به بهشت دارد، زیرا عشق و زیبایی معشوقش او را در بهشتی از احساسات قرار داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
الف کشد به زمین سرو پیش بالایش
زسوزن مژه خویش چشم آن دارم
که چشم خویش بدوزم به چشم شهلایش
حریف تلخی بادام چشم او که شود؟
تلافی ار ننماید لب شکرخایش
به رنگ هاله فلکها تمام آغوشند
که سر زند ز افق ماه عالم آرایش
همان حلاوت کنج دهان به کام رسد
به هرکجا که زنی بوسه از سراپایش
ز انفعال فلاخن کند ترازو را
اگر به خانه زین بنگرد زلیخایش
(فتدرهش به خیابان عمر جاویدان
چو سایه هرکه تواند فتاد درپایش )
مرا به گلشن جنت چه می بری صائب؟
فکنده است مرا دربهشت سودایش