الف قدی که منم سینه چاک بالایش
سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوب خود سخن میگوید. او قد و قامت محبوب را ستایش کرده و آن را به سپهری سبز تشبیه میکند که در کنار آن، دیگر عناصر طبیعی نیز به زیبایی آن افزودهاند. محبوبش با جلوهگری خود دلها را جذب کرده و عشق و شیدایی را در دل عاشقان برمیانگیزد. همچنین شاعر به لذت و شیرینی کلام محبوب اشاره میکند و میگوید که او به راحتی میتواند احساساتش را با زبانی شکرین بیان کند. در ادامه، شاعر از زندگی خود در دنیای پر از عشق و اندوه یاد میکند و به مصائب ناشی از عشق اشاره دارد. آنگاه به شوری و حیرت ناشی از عشق اشاره کرده و از دورانی میگوید که به خاطر احساساتش نسبت به محبوبش، به خواب رفته است. در نهایت، عشق را با جامی پر از شراب مقایسه میکند که همواره در حال چرخیدن است و از دل پر درد خود مینوشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
الف قدی که منم سینه چاک بالایش
سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش
ز سایه سرو و صنوبر الف کشد برخاک
به هر چمن که کند جلوه قد رعنایش
دل نظارگیان را ز جلوه آب کند
ازان همیشه بود تازه سرو بالایش
چو مغزپسته نهان در شکر شود طوطی
به گفتگو چو درآید لب شکر خایش
نظر به کنج دهانش که می تواندکرد؟
که خون بوسه زند جوش می زسیمایش
ز گرد خانه خرابان جهان سیاه شود
به هر طرف که فتد چشم باده پیمایش
شود ز حیرت سرشار، پای خواب آلود
فتد به چشم غزالی که چشم گیرایش
به عرض حال دهن وانمی توانم کرد
که گیرد ازلب من حرف ،چشم گویایش
غزاله ای که مرا کرده است صحرایی
سیاه خیمه لیلی است داغ سودایش
مدام دور زند جام عاشقی صائب
که باشد ازدل پر خون خویش صهبایش