جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
چه بوسه گاه شناس است خال موزونش !
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به طور خاص به ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره میکند و از قدرت تاثیرگذاری او بر دل خود میگوید. در این مسیر، شاعر احساسات عمیق و شور و شوق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و به وضعیت ناخوشایند خود در اثر عشق اشاره دارد. او همچنین به مقایسههایی از زیبایی معشوق و خیالانگیزی آن میپردازد، و به جنون ناشی از عشق و دلبستگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر با تصویرسازیهای زیبا و احساسبرانگیز، عمق و شدت احساسات عاشقانهاش را منتقل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
چه بوسه گاه شناس است خال موزونش !
سرش به دولت دنیا فرو نمی آید
به هر که سایه کند طره همایونش
شب امید من آن روز صبح عید شود
که سر زند بنا گوش، خط شبگونش
درین ریاض ترا چشم موشکافی نیست
وگرنه طره لیلی است بید مجنونش
منم که روی زچین جبین نمی تابم
و گرنه رهزن خضرست نعل وارونش
مرا به وادیی افکنده است شور جنون
که ناز سرو کند گردباد هامونش
سیه دلی که به دامان اوست چشم مرا
چو داغ لاله گرفته است درمیان خونش
به دام شاهسواری فتاده ام صائب
که لاله لاله چکد خون ز نعل گلگونش