مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
که سر به مهر حباب است آب حیوانش
این شعر درباره زیبایی و قدرت چشم و دل انسان است. شاعر با اشاره به شخصیتهای مذهبی مانند خضر و مسیح، به مفهوم حیات و سیراب کردن تشنگی در زندگی میپردازد. چشم انسان مانند حبابی پر آب است که همواره در جستجوی حقیقت و رضایت است، اما در عین حال موقعیتهایی را نیز برای تشنگی و احساس درد ایجاد میکند. در پایان، شاعر به دست یافتن به نعمات و زیباییهای زندگی اشاره دارد و نشان میدهد که در دل انسان وسعتی وجود دارد که شایستهی بهترینهاست، اما همواره باید از حرص و طمع دوری کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
که سر به مهر حباب است آب حیوانش
به آب میبرد و تشنه باز میآرد
هزار تشنهجگر را چه زنخدانش
بنای عمر مسیح و خضر به آب رسید
هنوز تشنه خون است تیغ مژگانش
ز گرد خوان فلک دست حرص کوته دار
که سنگریزه منت سرشته بانانش
گشادهروی بود در حریم دیده مور
دلی که وسعت مشرب بود بیابانش