غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش

هنوز می پرد از شوق،چشم فتراکش

۲

علم به خون مسیحا و خضر چرب کند

چو از نیام کشد تیغ، حسن بیباکش

۳

رخی که هر دو جهان در فروغ اومحوست

نظر چگونه کندبی نقاب ادراکش ؟

۴

به خاک هر که نهال تو سایه اندازد

زبان شکر برآید چو سبزه از خاکش

۵

ازان شراب مرا شیر گیر کن ساقی

که همچو پنجه شیرست پنجه تاکش

۶

درین بساط هرآن کس نفس به صدق کشد

چو صبح،مهر شود طالع از دل چاکش

۷

کسی که پاک نسازد دهن ز غیبت خلق

همان کلید در دوزخ است مسواکش

۸

اگر چه خون جهان ریخت غمزه اش صائب

هنوز رغبت خون می چکد ز فتراکش

بازگشت به سروده‌های صائب