که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
که چشم بررخ یوسف گشوده زنجیرش
این شعر به بیان احساسات عاطفی و دردهای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از غم و زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. او بیان میکند که باوجود زیبایی و جذابیت معشوق، هنوز نتوانسته است به آرامش برسد. همچنین از مهمانی در خوان یعقوب و دیدار محبوب و اثر آن بر دل و چشم خود صحبت میکند. در نهایت، به یاد مجنون و عشق او نسبت به لیلی اشاره میکند و این تصاویر عمیق و عاطفی احساسات عاشقانهاش را بیان میکنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
که چشم بررخ یوسف گشوده زنجیرش
هزار زخم نمایان ز غمزه ای دارم
که برنیامده ازخانه کمان تیرش
هنوز شیوه چین جبین نمی داند
هنوز نو خط جوهر نگشته شمشیرش
به خوان حسن تو یعقوب اگر شود مهمان
کنی ز نعمت دیدار،چشم و دل سیرش
به گرد تربت مجنون که می تواند گشت؟
هنوز شمع مزارست دیده شیرش