نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
این شعر درباره عشق و زیبایی است که شاعر به توصیف آن پرداخته است. شاعر از تأثیر چشمان معشوق و جذابیت او سخن میگوید و اینکه چگونه این زیبایی میتواند دل هر کسی را به خود جلب کند. او اشاره میکند که زیبایی معشوق او را از خواب بیدار میکند و نمیتواند از نگاه کردن به او دست بردارد. همچنین به افکار و احساسی که نسبت به معشوق دارد، اشاره میکند و اینکه این احساسات به دلش نفوذ میکند. در نهایت، شاعر به سختیهایی که از دوری معشوق به وجود میآید و ناکامی در فراموش کردن او اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
دگر که می کند از خواب ناز بیدارش
چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟
که آب، رو به قفا می رود ز گلزارش
ز جان و دل شود از جمله پرستاران
فتاد دیده هر کس به چشم بیمارش
میان نازک او همچون به خود پیچد
اگر ز رشته جانها کنند زنارش
فتاده است سخنهاش آنقدر دلچسب
که می رسد به دل از گوش پیش، گفتارش
به چشم پاک نیاید مرا پریرویی
که شسته از عرق شرم نیست رخسارش
به سیم قلب خریده است ماه کنعان را
دهد به قیمت اگر نقد جان خریدارش
ز رفتنش نروم چون ز جای خود صائب
که سیل خار و خس طاقت است رفتارش