لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
مدام می چکد وکم نمی شود آبش
این شعر به توصیف حالتها و احساسات عمیق انسانی میپردازد. نویسنده با استفاده از نمادهایی مانند "لعل" و "بحر محیط وحدت"، احساسات عاشقانه و پیوند با زیبایی و حقیقت را به تصویر میکشد. اشاره به "مردۀ خوابانده در کافور" به نوعی از بیتحرکی و ناآگاهی در زندگی اشاره دارد، در حالی که "تیر سخت کمان" نماد تلاش و شجاعت در مواجهه با چالشهاست. در نهایت، اشاره به "قد خم شده" نشان دهنده بار سنگین عشق و غم است که این احساسات را به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر از پیچیدگیها و لذتهای عشق و زندگی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
مدام می چکد وکم نمی شود آبش
کسی که راه به بحر محیط وحدت برد
غریب نیست درآغوش دشت سیلابش
چو مرده ای است که خوابانده اند در کافور
کسی که در شب مهتاب می برد خوابش
چو تیر سخت کمان میجهد برون عارف
ز مسجدی که بود رو به خلق محرابش
قدی که خم شود از بار درد و غم صائب
نهنگ می کشد از بحر عشق قلابش