غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش

بساز با خس و خار و همیشه گلچین باش

۲

ز سنگ خاره دم تیغ زود برگردد

درین قلمرو آفت چو کوه سنگین باش

۳

به خون ز نعمت الوان دهر قانع شو

گرانبها و گرامی چو نافه چین باش

۴

به یک نظر نتوان دید خلق و خالق را

بپوش دیده خودبینی و خدابین باش

۵

درآ به حلقه روشندلان عالم خاک

ز سنگ تفرقه ایمن چو عقد پروین باش

۶

شکسته پایی برق است سبزه ته سنگ

به بال سعی گریزان ز خواب سنگین باش

۷

نخست از نفس پاک مشک کن خون را

دگر چو نافه چین در لباس پشمین باش

۸

بهشت نقد اگر صائب آرزو داری

برو زخاک نشینان شهر قزوین باش

بازگشت به سروده‌های صائب