کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
در این شعر، شاعر از تأثیر عواطف و احساسات عاشقانهاش صحبت میکند. او به شدت تحتتأثیر صدای دلنشین معشوقش قرار گرفته و به خواب میرود. شاعر به کنایه اشاره میکند که در زندگیاش مانند دریای پرعمق و گنجینهای از عشق است، اما اگر به دنبال جواهرات خود نرود، آنها را از دست خواهد داد. او به تغییرات سریع زمان و غفلت از زیباییها و فرصتها نیز اشاره میکند و میگوید که سخنانش موجب خوابآلودگیاش شده است. در مجموع، شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و هشدار در مورد گذر سریع عمر میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش
بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی
گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش
از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود
شمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش
وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگار
ازسویدای دل خویش کند دانه خویش
عمر چون باد به تعجیل ازان می گذرد
که تو غافل کنی از کاه جدا دانه خویش
باعث غفلت من شد سخن من صائب
خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش