غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۹۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش

خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش

۲

بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی

گر به بازار برم گوهر یکدانه خویش

۳

از شبیخون نسیم سحر ایمن می بود

شمع می کرد اگر رحم به پروانه خویش

۴

وقت آن خوش که درین دایره همچون پرگار

ازسویدای دل خویش کند دانه خویش

۵

عمر چون باد به تعجیل ازان می گذرد

که تو غافل کنی از کاه جدا دانه خویش

۶

باعث غفلت من شد سخن من صائب

خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش

بازگشت به سروده‌های صائب