داغدار از عرق شرم شود نسرینش
آب گردد ز اشارت بدن سیمینش
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت نسرین و سیمین میپردازد. شاعر عرق شرم نسرین را وصف میکند و از اثر وجود او بر دیگران میگوید. بوی خوش مشک از وجود او به مشام میرسد و زیباییاش مانند سرو در اوج بلندا است. شاعر به تضادهای درونی زیبایی و لطافت او اشاره میکند و از لبها و دندانهایش به عنوان جذابترین ویژگیهایش یاد میکند. همچنین از احساساتی چون عشق و آرزو حرف میزند که در دل او نهفته است و در نهایت به عاطفه و رنجی که از این عشق میکشد، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داغدار از عرق شرم شود نسرینش
آب گردد ز اشارت بدن سیمینش
بوی مشک ازنفس سوخته اش می آید
در دل هرکه کند ریشه خط مشکینش
این چه لطف است که چون سرو شود مینارنگ
از بغل گیری آیینه تن سیمینش
آب چون آینه رفتار فراموش کند
سایه برآب روان گر فکند تمکینش
نتوان یافت بغیر از لب و دندان نگار
ماه عیدی که هم آغوش بودپروینش
نه چنان چشم چو بادام تو تلخ افتاده است
که شکر خواب به افسانه کند شیرینش
سینه اش کان بدخشان شود از باده لعل
هرکه از دست بود همچو سبو بالینش
آتشی هست نهان در دل صائب که مدام
می چکد خون چو کباب ازنفس رنگینش