خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
این شعر توصیف زیباییهای معشوق و عشق است. شاعر با زبانی زیبا و استعاری از لبهای شکرین و چشمان معشوق میگوید که مانند عقیق یمن میدرخشند. او به تاثیر نوری که از چهرهی معشوق ساطع میشود اشاره کرده و آن را به یوسف تشبیه میکند. عاشق به شدت مجذوب لبهای معشوق است که همچون آتش میدرخشند و میتواند صحبتهایش را همچون جواهرات درخور بشنود. عشق در دل عاشق سوزان است و او نگران داغی است که از دیگران میبیند. شاعر به یوسفی اشاره میکند که همواره در دل عاشق جا دارد و به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که ارتباط عاشق و معشوق همیشه برقرار است و هر چه برحالت سبازات (خطوط سبز) برود، فقط زیبایی معشوق در دل باقی میماند. در پایان، شاعر به آرامش و خواب شیرین در کنار معشوق اشاره میکند و میگوید که با وجود همه سختیها، عشق او را از ورود به بهشت بازنمیدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟
یا به خون چشم سیه کرده عقیق یمنش
این چه لطف است که برخود چونظر اندازد
یوسفستان شود ازپرتو عارض بدنش
آتشین لعل لب یار فروغی دارد
که سخن همچو گهر آب شود در دهنش
یوسفی را که من ازخیل نظر بازانم
پرده دیده یعقوب بود پیرهنش
داغ عشق از دل افسرده اغیار مجو
این سهیلی است که باشد دل خونین یمنش
یکی ازجمله خونابه کشان است سهیل
دلبری را که منم واله سیب ذقنش
هرگز ازسیلی اخوان نرود بریوسف
آنچه از سبزه خط رفت به برگ سمنش
چشم روزن ز شکرخواب نگردد بیدار
درحریمی که بخندد لب شکرشکنش
گرچه در بسته به یک کس نگذارند بهشت
چه بهشتی است گذارند حریفان به منش
صائب آن لب به خموشی جگر عالم سوخت
تاچه باشد نمک خنده و شور سخنش