حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش
این شعر به بیان مفاهیم عشق و احساسات عمیق مربوط به آن میپردازد. شاعر با تشبیه خواب به تعبیر عشق، اشاره میکند که عشق واقعی نمیتواند با توهمات و خیالها سنجیده شود. او به این نکته اشاره دارد که عشق از محدودههای ظاهری و اجتماعی فراتر میرود و برای آن نیازی به زنجیر کردن قلب به کسی نیست. شاعر همچنین میگوید که هرکس در دایرهای وسیعتر از دنیا و مخلوقات قرار گیرد، نمیتواند در محدودیتها بماند. عشق و زیباییهای آن زبانی برای توصیف ندارند و در نهایت، قدرت قلم و بیان هم نمیتوانند تمام و کمال احساسی را که در دل وجود دارد، منتقل کنند. در کل، این شعر تأکیدی بر عمیقتر از آنچه که در ظاهر بروز میکند، عشق و احساسات انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش
عشق از پرده ناموس برون می آید
این نه شمعی است که فانوس کند تسخیرش
بی نیازی است محبت که به تکلیف گناه
دست در گردن یوسف نکند زنجیرش
هر که را دایره خلق وسیع افتاده است
چار دیوار عناصر نکند دلگیرش
جز دهان توکه در سبزه خط پنهان شد
نکته ای نیست که پوشیده کندتفسیرش
آنچه روشن به من از شوخی آن حسن شده است
چشم آیینه به صد سال نبیند سیرش
هرکه بیرون رود از شهر به امید نجات
حکم عشق است نظر بندکند نخجیرش
می رسند اهل قلم از سخن آخر به نوال
این نه طفلی است کز انگشت نزاید شیرش
صائب ازحلقه این سخت کمانان سخن
خامه ماست که بر سنگ نیامد تیرش